چهارشنبه , ۳ خرداد ۱۳۹۶
خانه » هنر » دیوان اشعار » دیوان اشعار( چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی) مهدی جهاندار

دیوان اشعار( چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی) مهدی جهاندار

با سلام خدمت دوستان این پست پیشنهاد شعر(ہچه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی) و(یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها!)مهدی جهاندار   است

لطفا ما را با نظرات وپیشنهادت یاری کنید

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی/

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی/

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی/

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی/

 

مهدی جهاندارwww.araas.ir

مهدی جهاندارwww.araas.ir

با سلام خدمت دوستان این پست پیشنهاد شعر(ہچه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی) و(یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها!)مهدی جهاندار   است

لطفا ما را با نظرات وپیشنهادت یاری کنید

یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها!
این غزل خوانی ها، معرکه گردانی ها

سر بازار شلوغ است،‌ تو تنها ماندی
همه جمع اند، چه شهری، چه بیابانی ها

چیزی از سوره یوسف به عزیزی نرسید
بس که در حق تو کردند مسلمانی ها

همه در دست، ترنجی و از این می رنجی
که به نام تو گرفتند چه مهمانی ها

خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام
ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها

عشق را عاقبت کار پشیمانی نیست
این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟

“این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست؟”
این چه پروانه که کرده است پر افشانی ها؟

یوسف گمشده! دنباله این قصه کجاست؟
بشنو از نی که غریب اند نیستانی ها

بوی پیراهن خونین کسی می آید
این خبر را برسانید به کنعانی ها

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*